418 - تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 1:55
یه حال خوشی دارم هی دلم میخواد زمان برگرده آفتاب تو چشمای لعنتیش باشه حرفای ادیبانه بزنه و من با خودم فکر کنم چجوری میشه چشماشو بخورم؟
419 - تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 1:55
بداخلاقه ولی ارزششو داره. اینو که دارم میگم مثه فیلم یکی یکی از جلو چشمم رد میشه ... با دوستم نشستم درس بخونیم، میدونه ناهار نخوردم، ناهار به دست یهو پیداش میشه ... قیافه بهت زده و شونه بالا انداختش وقتی با اتوبوس از جلوش رد میشم و نمیدونم اومده دانشگاه دنبالم ... حلقه اشک تو چشمای خمارش وقتی اشک می...
416 - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 7:04
تو راه برگشت رو کردم به بابا "فردا پسفردا کاری به من نداشته باشید میخوام داستان بنویسم." عزمم جزم بود ولی نمیدونم چرا حتی سمتش هم نرفتم! ایده رو دارم، طرح رو دارم، تصور رو دارم ولی میترسم!
Crazy girlfriend - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 18:36
با نیما قهرم و دارم برای ناهار خودم و بابام ماکارونی میپزم. پیازا رو بزرگ خورد میکنم و یه تیکه هایی رو خورد نشده میندازم چون نیما پیاز بزرگ دوس نداره. تندش نمیکنم برعکس همیشه چون نیما عاشق غذای تنده. توش یه عالمه سویا میریزم چون نیما سویا دوس نداره.
409 - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 18:36
جدن چرا چون صرفن من دخترم اون پسر برای اون اشکالی نداره ولی یه چیز تقررریبن مشابه بهش برای من وحشتنااااااکه؟!
410 - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 18:36
تو ویراستار شیمن نویسندهیه خونه برای خودمون داشته باشیم پر از کاغذ، پر از خودکار رنگییه میز کار برای هر دوتامون، همیشه مرتبولی ساعت کارمون فرق کنهمن صبح خیلی زود بیدار شم، توی ماگ آبی نسکافه ازین مضخرفا بریزم، بزارمش دقیقن همونجای میز که تو همیشه ناخودآگاه میزاری ولی من با وسواس حواسم بهش هست که شکل...
411 - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 18:36
انقد حواسم جمع بود شبیه مامانم نشم، ندیدم کسی که دارم وارد زندگیم میکنم ورژن مردِ مامانمه!
414 - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 18:35
یکی از سختترین بخشای رشته ام درسای ووکب و ایدیم حفظ کردنیه! فرض شب امتحان خوندنش که غیر ممکنه.. همش اول ترم تو یه دفتر خوشکل معنی و مثال دیکشنری و مثال خودم و ال و بل مینویسم، یکم که میگذره فقد میشه معنی و مثال و به آخرای ترم که میرسه فقد معنی رو مینوسم و شب امتحان به معنی فارسی اکتفا میکنم :|
احساس کمبود محبت دارم. - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 18:35
407 - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 2:40
دقت کرده بودم هروقت اوضاع جدن وفق مراده یه اتفاق خیلی بد خواهد افتاد، دقت کرده بودم هروقت چیزی رو که میخوام تو دستام دارم دستم میلرزه و خیلی طول میکشه تا همه چی باز حداقل عادی بشه. ولی هیچوقت نفهمیدم خودم همه چیزو به هم میریزم تقریبن. خودم دنبال بهونه ام "اینجوری عادی نیست" و وقتی طوفان شد یه نفس را...
405 - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 17:06
همیشه یه سری فکرا دست از سرم بر نمیداره! آدمای غریبه رو که میبینم میرم تو فکر، اینا چجوری با زندگی کنار میان؟ همش میخوام بدونم حکمت زندگی چیه اصلن؟ چرا درد میکشیم؟ چرا احساس داریم؟ چرا وجودمون ارزش داره؟ و اصلن چرا انقد میخوایم از همه چی سر در بیاریم؟ از فکر کردن بهشون خسته نمیشم، برعکس هر دفه یه سو...
402 - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 7:51
قدیما جاست فرند، دوست خوب، فقد همکلاسی و اینا نبود اوضاع بهتر بود. حریم بود بین خانوما و آقایون و اگه کسی یکم پاشو اونورتر میزاشت فقد یه هدف داشت! ولی الان نمیشه فهمید این آقایی که باهات خوبه هدف شوم داره؟ یا فقد روابط اجتماییش خوبه؟ حالا اگه بخوای ساین بدی که من مثلن دوسپسر دارم بعد طرف یهو نگات کن...
403 - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 7:51
من اعتقاد دارم جمعه ها باید مال خودم باشم! یعنی جمعه ها یک ساعت زودتر از همیشه بیدار میشم، توی حیاطمون راه میرم آفتابِ هنوز سر نزده رو نگاه میکنم و نفس عمیق میکشم، کلی وقت میزارم و وسط آفتابی که از پنجره میتابه سفره کوچول موچولو میندازم، کلی طولش میدم تا سفره رو چمع کنم. جمعه ها یه لیست بلند بالا از...
401 - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 20:43
از کلاسش که پا گذاشتم بیرون حس کردم یه جین خوشحالی به خونم تزریق کردن! تمام مدت انگار مخاطبش فقط من بودم نه بقیه کلاس.. با این که نکاهش به همه بود و حتی و سوال و جوابش ولی حرفاش برای من بود به من میگفت به خاطر من گفت "داستان خودتون رو بیارید نمره اضافی میگیرید" به من بود که میگفت "از قضاوت نترسید" ب...
.I might do sth stupid after it - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 4:30
داشتم تو ذهنم با عاطفه، دوستی که یک سال پیش کمکم کرد و خیلی خوب بود، حرف میزدم که یهو نمیدونم چرا گوشیمو برداشتم و صدامو ضبط کردم! اولش انگار دارم با یه غریبه حرف میزنم ولی کم کم خودم با خودم حرف میزدم.. گفتم نق زدم پیشنهاد دادم و خودم با خودم قاطعانه مشورت کردم بعد یه دور گوشش دادم! اونجاهاییش که م...
!happy me again - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 17:23
گفته بودم اون پاییز پر از یواشکی دیگه نمیاد؟؟ ولی انگار پاییز با خودش خفنیت میبارونه :)))
Happy me - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 10:54
(: Every damn time it feels like it's the first time
397 - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 5:41
میگفت "اونی که سرم داد میزنه، باهاش دعوا میکنم، همه زندگیمو میدونه، شب و روز به فکرشم تویی نه اونا"
لطفن - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 8:30
به یک غریبه که تا حالا این ک.سشرامو نشنیده نیازمندم بشینم فقد واسش بگم و ته دلم حس نکنم دیگه انقد این حرفه رو زدم دلش میخواذ روم بالا بیاره.
396 - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 8:30
همیشه توی مدرسه موضوع انشاعمو درگیر توضیف و جمله های قلنبه سلنبه میکردم، بعدن هم وقتی خواستم بنویسم هیچوقت به داستان فکر نکردم. تا چند مدت پیش که چقدر هم به دسپختم افتخار کردم و یکی دو نفری که گفتن خوب نیستو واقعن تو ذهنم طرد کردم.. تصویری که از داستانم تو ذهن خودم بود یه صفحه سفید بود با دوتا شخصیت...

برچسب‌های مرتبط

418 area code | 418 burgers | 4187 example | 4184 joules | 4180 n marine dr | 418 project | 418 central park west | 418 i'm a teapot | 419 area code | 419 scam