همیشه توی مدرسه موضوع انشاعمو درگیر توضیف و جمله های قلنبه سلنبه میکردم، بعدن هم وقتی خواستم بنویسم هیچوقت به داستان فکر نکردم. تا چند مدت پیش که چقدر هم به دسپختم افتخار کردم و یکی دو نفری که گفتن خوب نیستو واقعن تو ذهنم طرد کردم.. تصویری که از داستانم تو ذهن خودم بود یه صفحه سفید بود با دوتا شخصیت خطی و بقیه اتفاقا هم مثل خطای مداد روی این صفحه ها بودن. هر روزی که از کلاس داستان نویسی میگذشت توی مسیر برگشت این تصویرِ کوچولو با چیزایی که یاد گرفته بودم تغذیه میشد و یه جورایی خط و خطوطش بیشتر میشد. جلسه پیش همینجور که تو کلاس نشسته بودم یه لحظه به خودم اومدم دیدم شخصیتم دیگه خط نیست، یه دختر با لباس و حرکت و حالت چهره مشخصِ تو یه جای کاملن مشخص نه صفحه سفید! داستانم از یه خط خطی رو صفحه کاغذ حالا شده نفاشی با مداد رنگی و چه کیفی کردم وقتی به این کشف رسیدم.
برچسب: 396,396 engine,3960x,396 big block,3960 normal st,39601,3968 pill,396 stroker,396 hz,396 crate engine,
نویسنده: رضا صالحپور
تاريخ: پنجشنبه
8 مهر
1395 ساعت: 8:30