سوار تاکسی شدم، گرم بود و خسته بودم هم جسم هم روحم! خانمی که قبلتر از من سوار شده بود جای دو نفرو گرفته بود، با خودم فکر کردم
کرایه دو نفر هم حساب میکنه. ولی جلوتر وقتی راننده برای مرد جوونی ایستاد فهمیدم نوچ قراره به خاطر زانوهای خانم مسن من خیلی جمع جور بشینم. خانم خندید و گفت
باید جلو مینشتم و یه میلیمتر هم اونور تر نرفت! تا جایی که میشد خودمو کوچیک کردم ولی بازم بدنم با بدن مسافر جدید مماس بود. برام مهم نبود، با تماسای اینجوری تو تاکسی و خیابون مشکلی ندارم و وقتی یکی خودشو میچسبونه تو در که همچین فاجعه ای واسش رخ نده خنده ام میگیره! اما از کار خانم مسن ناراضی بودم که حس کردم یه فشار زیر بازومِ و داره به سینه ام نزدیک میشه. جدن نفهمیدم چی شده و وقتی فهمیدم حالت تهوع گرفتم!!!!!! خودمو کنار کشیدم و به خانمِ باعث و بانی ترسم گفتم میشه برید اونورتر؟؟ دو دقیقه طول کشید تا خودشو جمع کنه و تو این فاصله فشار باز جسارت پیدا کرده بود و جاشو به سمت کمرم عوض کرده بود. "
ببخشید میشه نگه دارید؟ مثل این که جای آقا راحت نیست" با صدایی که از من بعیده و پر از لرزش و بغض. مرد جوونِ پررو و راننده دهنشون وا مونده بود، رو کردم سمت چپم آرومتر ولی عصبانیتر گفتم
وقتی مشکل دارید کرایه دو نفرو حساب کنید. بقیه راهو با این که گرم بود خسته تر، هم روحم هم جسمم، پیاده رفتم و گریه کردم. دیگه فاصله ی مماس با مرد کناری رو رعایت میکنم، دیگه فاصله امو با هر مرد محترم و غیر محترمی رعایت میکنم!
برچسب: name,meaning,m,gif,and justice for all,like clockwork,l,es6,lost,symbol,
نویسنده: رضا صالحپور
تاريخ: شنبه
27 شهريور
1395 ساعت: 17:31